dindarloo

حسین دیندارلو

برنامه نویس و طراح وب

بلد بودن یا دوست داشتن

تفاوت بسیار است بین بلد بودن یک شخص و دوست داشتنش.

هرکدام کاربرد خودش را دارد و به نوبه ی خود عامل جذابیت و حفظ رابطه است. سخن از جذابیت شد؛ منظور تنها آن جذابیت های بصری که در سنین نوجوانی ملاک هستند نیست. جذابیت خود یک پکیج است و نمی شود گفت فلان شخص بخاطر قد و قامتش یا لبخند زیبایش یا اخلاق و رفتارش جذاب است. مفصل است… شاید در آینده مطلبی دیگر در این باره نوشتم.

ریشه ی دوست داشتن

مهر و محبت مادری که در همه ی موجودات وجود دارد ریشه ی دوست داشتن واقعی است.

معمولا افرادی که تحت تربیت مادر رشد یافته اند ( مثل خودم ) از ذاتی مهربان و در مراحل بالاتر از روحی فداکار ( خود فدا ) برخوردارند. احساساتی شاید کلمه ی نه چندان دقیق اما صحیح برایشان باشد.

البته این بدین معنی نیست که لزوما افراد متصل به سرچشمه ی محبت یعنی مادر از آن بهره مند شده اند. مقداری مستقیما از طریق وراثت، مقداری تحت تربیت، و مقداری اکتسابی و در گردش روزگار از آن بهره مند شده اند.

دوست داشتن امری زنانه است. البته نمیتوان در این خصوص صفر یا صد قائل شد. بهتر است بگویم دوست داشتن از تمایلاتی است که بیشتر در فریم زنانگی میگنجد. ازین رو به عنوان یک مرد هیچوقت نباید خود و مردانگی خود را به بهای دوست داشتن کسی در موضع ضعف قرار دهید چرا که در این شرایط هر اقدامی عامل دافعه محسوب میشود.

شنیده اید که عشق کافی نیست؟ البته که کافی نیست. حتی لازم هم نیست. به عنوان یک مرد باید بدانید که عشق و احساس خوب است اما جزو عوامل بقای یک رابطه نیست و هرگز نمیتواند یک ویژگی منحصر به فرد باشد که یک رابطه برپایه ی آن استوار است.

بلد بودن

اندازه و نحوه ی به کار گیری دوست داشتن می شود بلد بودن ! البته هر چیزی بلد بودن دارد اما اینجا منظور من بلد بودن اشخاص است.

در واقع این کلمه در این مقوله مکمل دوست داشتن است و نه در مقابل آن.

بلد بودن امری دوسویه است. در مردان کنترل میزان و نحوه ی دوست داشتن به نحوی که در قالب زنانه قرار نگیرد بلد بودن میخواهد. در سمت مقابل هم کنترل میزان خصوصیات زنانه به نحوی که در قالب مردانه قرار نگیرد بلد بودن میخواهد. این کنترل بیشتر دست مردان است چرا که هدایت و رهبری یک رابطه باید به دست مرد باشد و زن در رابطه همین توقع را هم دارد. ازین رو کنترل دست مردان است که زنان در یک رابطه کمتر دست به اقداماتی میزنند که مردانگی مرد را بکاهد و این بیشتر مردان هستند که صفات زنانه به خود میگیرند و در نتیجه زن را از قالب زنانه خارج میکنند.

یا بهتر است بگویم قرار گرفتن در فریمی که برای آن ساخته شده اید و از شما توقع می رود که باشید می شود بلد بودن.

مردانگی و زنانگی فارغ از جنسیت است

ممکن است شما یک زن باشید و در پی بروز خلأ مردانگی رفتاری مردانه به خود گرفته باشید که این مورد در جامعه ی امروز بسیار مشهود است ( به طور مثال کار کردن زنان )، یا ممکن است مرد باشید و به خاطر بلد نبودن حدود و اندازه های دوست داشتن فریم زنانگی به خود گرفته باشید.

البته از مخالفان کار کردن زنان نیستم. استقلال شخصیتی خوب است اما زنی که کار کند حتما مردی نداشته که از عهده ی کار برآید یا مردی داشته که از عهده ی کار بر نیاید ! به عنوان یک مرد میتوانید اجازه ی مشارکت در کار را به جنس مخالف دهید اما کنترل امور ، اختیار تصمیم گیری و وظایف دشوار را نه.

از مخالفان ابراز علاقه در مردان هم نیستم. عشق ورزی خوب است اما مردی که حدود آن را نداند از فریم مردانه ی خود خارج شده است. در واقع عشق ورزی در مردان سرپوشی است برای نابلدی ها و ضعف هایشان. به عنوان یک مرد باید بتوانید اولویت بندی کنید و به آن اولویت ها پایبند باشید. عشق هیچوقت نباید اولویت باشد چرا که این یک خصوصیت زنانه است. در زندگی هر شخص چیزهای با ارزشی وجود دارد که میتواند مهمتر باشد. مثلا خود فرد ، ماموریت و هدف ، خانواده و …
یاد بگیرید و سرلوحه کنید که وجود یک زن در زندگی مرد هدف نیست، پاداش است. پاداش هدفی به نام مردانگی و این یعنی خود فرد باید اولویت باشد.

فکر میکنم ریشه ی بروز اختلالات جنسی در مردان( یا شاید هم عنوان بهتری دارد ) نیز همین است. فرد در دوره ی نوجوانی شناخت اندکی از خواسته ها و داشته هایش دارد و بر پایه تمایلاتش ، ضعف هایش و … به سمتی کشیده می شود و قدرت مقابله با آن را ندارد اما یک مرد واقعی دارد. این هم مفصل است و بهتر است وارد این حوزه نشوم. شاید هم بعدا گسترده درمورد آن نوشتم.

آنچه که به عنوان یک مرد باید بدانید

به عنوان یک مرد باید بدانید که یک زن به مرد احتیاج دارد، مردی حداقل در حد و اندازه های پدر یعنی اولین عشق و قهرمان زندگی هر زنی. راهی که مرد را به مردانگی میرساند راه سختیست. اگر آمادگی‌ش را ندارید بهتر است بر اساس ضعف های خود راه آسان تری را انتخاب کنید 🙃😉
این جمله ی کلیشه ای «دخترا بابایین» را احتمالا شنیده. چرا با وجود روابط نه چندان گرمی که پدران با دخترانشان در جوامع امروزی دارند پدر باید قهرمان زندگی دخترش باشد؟ در حالی که شاید یکبار در سال هم از کلمات محبت آمیز استفاده نکند ؟
فکر میکنم علتش همین است که مردانگی با وجود پدر برای هر دختری تعریف شده است. از هر اقدامی که شما را در موضع ضعف قرار می دهد بپرهیزید حتی دوست داشتن.
خصوصیاتی مثل صبر ، هوش و زکاوت ، قوه ی تصمیم گیری و رهبری ، توانایی برقراری ارتباطات اجتماعی مستقیم ، تأمین مالی ، ایجاد امنیت، خودمراقبتی و … همگی زیرمجموعه ی قدرت یعنی اصلی ترین ویژگی مردانه هستند.

و مردانگی اصلی ترین خصوصیتیست که یک مرد باید داشته باشد تا قهرمان زندگی یک زن باشد و بلد بودن یعنی این.

سخن نویسنده

اگر مرد هستید و این مطلب را خوانده اید و قصد دارید عمل کنید خب خوش به حالتان . و اگر زن هستید ممکن است این سوال برای شما مطرح شده باشد که این همه ستیز بر سر کنترل عواطف بر سر چیست؟ چرا فقط خودمان را رها نکنیم به دست احساس؟

در این صورت بهتر است بدانید این مقوله ارتباطی با زن ستیزی وفمنیسم یا مزخرفاتی از قبیل چگونه طرف مقابل را شیفته ی خود کنیم ندارد و به جهت کنترل و تقویت نفس که در نهایت منتهی به استحکام رابطه می شود نوشته شده است. تجربه ثابت کرده هرزمان انسان به ندای عقل گوش کند در نهایت هم عقل راضی خواهد بود و هم دل، همچون تحمل تلخی داروییست که در نهایت حالمان را خوب می کند. و اگر به ندای دل گوش کند هم عقل شرمنده خواهد بود و هم دل شکسته خواهد شد.