جدایی از کدباکس

دیدگاه من نسبت به شغل و دسته بندی افراد شاغل

خیلی از افراد عموما دید نادرستی نسبت به شغل و کار کردن دارند. آن ها شغل را صرفا منبع درآمد می بینند و رابطه ی یک طرفه با کار میخواهند. این دسته از افراد عموما منتظر کار می مانند تا به سراغشان بیاید و در کلام غالبا از الفاظ “کار خوب” ، “فرصت شغلی” استفاده می کنند. از منشی ها، کارمندان، فروشندگان، کافه دار ها و …. میتوان به نمونه های بارز این دسته یاد کرد. میزان درآمد ثابت با میزان کار ثابت که آنها را نزدیک به خط فقر یا حتی بالاتر نگهدارد.

برخی از افراد نیز در دسته ی پایین تر قرار دارند. مشکل این افراد بیشتر سبک زندگیشان است. این دسته قربانیان عدم تطابق با تغییرات روز دنیا هستند. نگهبانان و کارگران نمونه هایی از این قربانیان هستند. گرچه درآمد این دسته از دسته ی بالا کمتر است اما به شخصه اگر روزی به دنبال شغل موقت برای ادامه ی حیات بودم ترجیحم بر این است جزو این دسته باشم. این دسته درآمد کمتر اما ایمنی بالاتری دارد. ایمنی از این لحاظ که در معادله ی کار ، دستمزد، پایداری عموما افرادی که نسبت کار بیشتری به درآمد دارند احتمال از دست رفتن شغل برایشان کمتر است.

اما دسته ی سوم دید جاه طلبانه تری دارند. از زندگی توقع بیشتری دارند و از تولد تا مرگ برایشان پاره خطی در طول تاریخ نیست. سرآغاز برایشان یک فرصت و پایان برایشان نقطه ای محو در دوردست هاست. در عرصه ی کاری نیز همین است و از محدودیت ها گریزانند. به دنبال بستن بار برای سالمندی نیستند. از کار کردن لذت میبرند به طوری که کار خود را زندگی می کنند. عموما این افراد خستگی ناپذیر هم به نظر می رسند.

من جزو کدام دسته ام ؟ هنوز نمی دانم ! اما دوست دارم جزو دسته ی سوم باشم. به یاد دارم روزی که با کدباکس شروع کردم امید بر این داشتم با دسته ی دوم شروع کنم، با دسته ی اول ادامه دهم و به دسته ی سوم برسم.

این که چرا از کدباکس جدا شدم هم ریشه در همین دارد. حد و مرزهایی که رفته رفته بر من غالب شد و اعتمادی که نسبت به آینده ی شغلی از بین رفت. بخشی را میتوان به بحران اقتصادی نسبت داد، برخی را به شاید عدم مدیریت صحیح، برخی به بازار کار و بخش بزرگی هم قطعا بر ذمه ی خودم می بینم.

پیدا شدن آرزوهای جدید و بزرگتر در من و از طرفی چشم انداز طولانی کدباکس برای محقق ساختن این خواسته ها ، فرسودگی ذهنی، تغییر دید در زندگی ، بازار پراسترس محصولات مجازی و شدن ها و نشدن ها و ریسک ها و… عدم تفاهم در خصوص شیوه ها؛ استقبال دوست و رفیق قدیمیم صادق و متقابلا علاقه مند شدن به همکاری با وی که یک کسب و کار فیزیکی سنتی داشت ( سکوی پرتاب مستحکم ) و گسترش آن که جوانه های امید دوباره را در من زنده کرد …. همه ی این مسائل دست به دست هم داد تا از برنامه ها، امیدها و آرزوهایی که با کدباکس برای خود متصور می شدم دست بکشم.

رابطه ی کاری من با کدباکس در نوجوانی شروع شد که یک رابطه ی دوطرفه برد برد بود، در جوانی که یک رابطه ی مساوی بدون برد و باخت بود ادامه یافت و گرچه هنوز برای خیلی ها حضور در کدباکس یک برد به حساب می آید و واقعا هم همینطو هست به شرط این که نشاط اولیه وجود داشته باشد اما برای من در اوایل میانسالی فکر می کنم برای هردوی ما باخت باخت حساب می آمد به پایان رسید. قبل تر ها هم بود زمان هایی که امید ها کمرنگ می شد اما همیشه یک نفر یا یک رویا بود که جوهر امید در رگ های ما تزریق کند.

اکنون که این مطلب را مینویسم شکوفه های امید بر پیکر کسب و کار استایلو به بار نشسته. با آرزوی موفقیت برای کدباکس، میلاد و محمد عزیز اکنون وقت این رسیده از تجربیات خود که همواره ارزشمندترین داشته ی معنوی هر انسان به شمار میرود استفاده کنم و کسب و کاری که امید دارم در دسته ی سوم باشد را به ثمر برسانم.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

5 × پنج =