بخشش و جوانمردی

کارما ، بخشش

کارما معانی مختلفی دارد، همینطور اسم های مختلف. اگر بر این باوریم که زمین گرد است پس باید قبول کنیم که برای “مرد” و “نامرد” گرد است. چرا فقط وقتی دستمان که از عدالت کوتاه می ماند زمین گرد است ؟ فکر می کنم ما انسان های فراموش کار در موضع ضعف خدا را می بینیم البته تقصیر ما هم نیست، این اقتضای جایگاه بالای خداوند است که در پایین ترین نقطه بیشتر از همیشه احساس می شود.

البته کارما ، چوب خدا ، زمین گرد و … همه به نوعی در نقطه مقابل مفهوم بخشش، ایثار، فتوّت و جوانمردی قرار دارند. این که در موضع ضعف به یاد کارما می افتیم ریشه ای مشترک دارد با این که در موضع قدرت دست بخششمان کوتاه است. باید قبول کنیم که انسان ضعیف و کوچک است و بخشش قدرت و بزرگی می خواهد.…

جدایی از کدباکس

دیدگاه من نسبت به شغل و دسته بندی افراد شاغل

خیلی از افراد عموما دید نادرستی نسبت به شغل و کار کردن دارند. آن ها شغل را صرفا منبع درآمد می بینند و رابطه ی یک طرفه با کار میخواهند. این دسته از افراد عموما منتظر کار می مانند تا به سراغشان بیاید و در کلام غالبا از الفاظ “کار خوب” ، “فرصت شغلی” استفاده می کنند. از منشی ها، کارمندان، فروشندگان، کافه دار ها و …. میتوان به نمونه های بارز این دسته یاد کرد. میزان درآمد ثابت با میزان کار ثابت که آنها را نزدیک به خط فقر یا حتی بالاتر نگهدارد.

اهمیت دوری

از همان زمان که خدا شب و روز را آفرید دوری هم معنا و اهمیت پیدا کرد. روزها به همه چیز نزدیکیم و شبها برای ساعاتی فاصله میگیریم. هم از لحاظ جسمی و هم از لحاظ فکری. به گمانم علاوه بر لزوم استراحت خدا دوری را نیز در انسان ها مهم و لازم دیده است اما خود انسان ها نمی بینند. دوست دارند همیشه دلبستگیهایشان تنگ دلشان باشد. آنقدر به دلبستگیها نزدیک می شویم که زیر دماغ یکدیگر میرویم آنوقت دیگر مهم نیست چقدر به هم نزدیکیم وقتی همدیگر را نمی بینیم.

آموزش نصب ساده Nginx روی centos 7 و استفاده به عنوان وب سرور

انجینیکس یا انجین اکس Nginx یک وب سرور با حجم پایین و کارایی بالاست که بیش از دوازده درصد از دامنه های اینترنتی از این وب سرور استفاده می کنند.

در حال حاضر قصد ندارم به تعریف از این وب سرور یا مقایسه ی آن با سایر وب سرور ها بپردازم. این مطلب در حال حاضر صرفا به نحوه ی نصب ساده ی انجینکس روی سیستم عامل لینوکس Centos 7 می پردازد. خب شاید بعدا اندکی این مطلب را کشدار کردم یا در مطلبی دیگر به صورت پیشرفته از این وب سرور نوشتم.

فراموش کردن سخت یا آسان

فراموش کردن

برگ زردی

با سماجت شاخه را چسبیده بود

دست های خویش و دامان تو ام آمد به یاد


همیشه برایم سوال بود چرا بعضی ها راحت فراموش می کنند. ازدست رفتن برایشان نگران کننده نیست. این روزهای آخر پاییز بیشتر از همیشه یاد آور این مسئله است. به خصوص این آخر پاییز که جمعه هم هست و مصادف شده با دل کندن از بعضی چیزها و بعضی اشخاص برای من.

با خودت رو راست باش

حتما شما هم کارای زیادی رو به خاطر این که تو رودربایستی قرار گرفتین انجام دادین. خب  پیش میاد، ما هممون هر از گاهی این اتفاق برامون میفته … اما مطلبی که الان دارم مینویسم راجع به رودربایستی با خودمون هست، نه با دیگران. این نوع از رودربایستی باعث میشه به خاطر هزینه هایی که تابحال متحمل شدیم کار اشتباهی رو ادامه بدیم حتی اگه بیشتر از این ضرر کنیم.

جمعه هایی که در یک چشم به هم زدن رد می شوند

چقدر روز عجیبیست این جمعه ، به گمانم هر چیزی که بهش زیادی توجه کنی زودتر از دستت لیز میخورد و می رود. شش روز منتظر جمعه هستی ، جمعه که می شود اضطراب رسیدن شنبه را داری ، هیچ برنامه ای برای در کردن خستگی های هفته نداری ، دست و پایت انقدر سنگین است انگار همه ی کارهایت را در طول هفته انجام دادی و هیچ برنامه ای برای جمعه نداری.…

دردسر های ساعت جدید برای افراد دو شغله

مختصری از ساعت تابستانی و فلسفه ی جدید شدن ساعت ها

به تغییر ساعت در منطقه‌های زمانی گفته می‌شود که موجب طولانی‌تر شدن روز در عصر و کوتاه‌تر شدن آن در صبح می‌شود. این تغییر معمولاً در ابتدای بهار هر سال انجام و در پاییز نیز به حالت عادی بازگردانده می‌شود. بسیاری از کشورها برای بهینه‌سازی مصرف انرژی، در فصل بهار و تابستان ساعت رسمی کشورشان را قدری (معمولاً یک ساعت) به جلو می‌کشند، تا ساعات بیشتری از روز با ساعات کاری هم‌خوانی داشته باشد، و در ساعات کم‌تری از روز، نیاز به مصرف انرژی برای تأمین انرژی وجود داشته باشد

مشکل کجاست ؟…

سیاه و سفید ببینیم

سیاه و سفیدبینش افراد

نمی دانم آدم ها چند دسته اند و نوع بینششان به چند دسته تقسیم می شود. علی ای حال بینش خودم را عرض می کنم. من جزو آدم های گیجم که همیشه موقع کنکور آن گزینه ی گمراه کننده را انتخاب می کنم. من آن آدم خامی ام که بین دو راهی عصبانیت و صبر عصبانیت را انتخاب می کنم. من آن آدمیم که موقع نقاشی از برگ ها شروع به کشیدن می کنم به جای ساقه و شاخه. همیشه اسیر رنگ و لعاب مسائل شدم. در پاره ای از مواقع به لطف خدا و دعای والدین راه را از بی راه تشخیص دادم اما در بیشتر موارد حتما باید سرم به سنگ بخورد. شاید اسمش وسواس در توجه به جزئیات باشد. من اسمش را گذاشتم رنگی دیدن.…

انبار دار زبل ، شاگرد باهوش

چگونه انبار دار هستم ولی در حد مدیر احساس خوشبختی دارم

در این مطلب از درس هایی که از شغل انبار داری و کارگری رده پایین آموختم می نویسم ، چگونه با این شغل ، با این روزهای تکراری ، با این مردم فرصت طلب ، با این مدیر بد اخلاق به سر کنم ، چگونه با خودم کنار بیایم ، چگونه مشکلات این شغل را یک راست به چاه فاضلاب بریزم و حال بد را از خودم دور کنم